خـــــــوابِ بـــــیــــداری !
دست نوشته های من
بعد از مدت ها بالاخره قسمت شد تا وبلاگ رو به روز کنم و منتظر نظرات خوب و سازنده تون می مونم
نگذار هی دروغ بگویم که بهترم
دارم به جای برد فقط باخت می برم
در دست هات یک چمدانست و باز با -
کابوس تلخ رفتنت از خواب می پرم
دیگر برام سوژه ی شعری نمانده ست
بانو از آنچه فکر کنی بی غزل ترم
امسال من عجیب ترین سال ممکن است
توی بهار زرد شده برگ دفترم
من را ورق نزن به زمستان نمی رسی
بعد از تو سال هاست گرفتار آذرم
اینجا جهنم است بدون تو ، بیخودی
دنبال یک درخت پر از سیب دیگرم
مویش سپید شد غزلم تا بیایی و
کاری کنی برای غزل های آخرم
چرا در این ازدحام بی قافیه
در این شعر آمد و شد
تو ، توی یک مصرعش هم نیستی؟
هی ! نورت نقره فام
با تو ام ، حواست هست؟!
من تمام این شعر های زنده را گشته ام
نگاه کن ، رد پای من این ته سیگارها
نیستی تو ، توی یک مصرعش حتی،
من نشانت را بال می پرسم
عابران اما به من می خندند،
چیزی نمانده
ریه هایم شکل عکس ِ مرگ ِ روی پاکت سیگار را برداشته،
تو درست می گفتی:
امروز مجازاتِ سختِ اشتباهی ساده است
شعر از : سینا
دیروز نام تو را بدون اما و اگر...
و امروز با هزار اما و اگر نام تو را روی قلبم می نگارم
و فردا ،
با هزار اما و اگر نام تو را محو می کنم
و فردا دوباره آن را می نگارم
و فردا ...
رسیدم به دیوانه شدن ساکم را کجا باید بگذارم ؟
دوره ی اعجاز گذشته است،
عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن که کمی بخندیم.
شعر از : شمس لنگرودی

لبخند هایت دارد می پوسد
تو باید می دانستی که من دست هایم از شکوه چمدان پًر است
تو باید حرف هایم را می دیدی
معشوقه! لبخدهایت، دارد می پوسد مواظب باشراستی معشوقه قبل از رفتنم:
اگر دلت برای من تنگ شد
من هنوز روی صندلی جلوی کتابخانهدارم با کتاب هایم درد دل می کنم
با عکس پشت جلد "حمید مصدق"با عاشقانه های "مشیری"
با غزل های ناتمام "رهی"
با خودم...چند قدم که آن طرفتر بروی
جلوی آینه دارم رویا هایم را شانه می کنمراستی می دانستی این آینه گاهی دروغ می گوید؟
باور کن، من امتحان کرده اممثلا آن روز که جلویش بودم، تو را می دیدم
یاگاهی پنجره ای را می بینم
که همیشه در اتاقم حضورش غایب بوده ...معشوقه! من به تو گفته بودم مسافرم
چرا کاسه ی آب نیاوردی پس ؟
شعر از : سینا


